نوشته هام

شروع کن

۲۷
دی
سخت ترین بخش هر کاری شروع کردنشه
  • اقای ‌ میم

من میخوام زندگیم تغییر کنه پس تغییر خواهد کرد

  • اقای ‌ میم

yes I can

۲۷
دی
من شک ندارم که میتونم

+زین پس جواب کامنت خانم ها رو در حد ضرورت خواهم داد
با حفظ احترام برای همه دوستان
  • اقای ‌ میم
کاری به درست و غلط بودن اظهارات خانم ابوطالبی ندارم ولی یه چیزی رو خیلی خوب میدونم و اون اینه که چون ایشون مجری شبکه افق و یه چهره مذهبی هستند در جنجالی شدن این قضیه بی تاثیر نبوده
یه عده هستن که منتظرند یه فرد مذهبی یه اشتباهی کنه اون موقع است که دیگه وااسفا
الان فقط عره و عوره و شمسی کوره در این مورد موضع نگرفتن
  • اقای ‌ میم
تو فرصت باقیمانده تا کنکور شروع کردم حسابی برای سینما بخونم.خودم رو دائم تو دانشگاه هنر فرض میکردم.
خلاصه کنکور رو دادیم ولی وقتی نتایج اومد شوکم زد.
قبول نشدم.
دلم میخواست به زمین و زمان فحش بدم.
یک سال درس خوندم و هیچی به هیچی
برای اینکه آروم بشم رفتم سراغ احمد
من:قبول نشدم
احمد:حتما خیریتی تو این قبول نشدن هست.
من:برو بابا مگه مهدی طارمی ام جوابم رو اینجوری میدی؟یعنی چی خیریتی تو این قبول نشدن هست؟
احمد با خنده:مهدی طارمی؟
من:احمد اصلا حال و حوصله شوخی ندارم
احمد:من جدی گفتم به نظرم اگه میرفتی سمت هنر گمراه میشدی
من:این چه نگاهیه که تو به هنر داری؟
احمد:من درباره گمراهی تو صحبت کردم نگفتم هنر چیز خوبی نیست
من:ول کن بابا اصلا حوصله ندارم
احمد:حالا برنامه ات چیه؟
من:دنبال اینم دوباره کنکور بدم
احمد:به نظر من که همون حوزه رو ادامه بده
من:نه رسالت من تو هنره
احمد:خودت میدونی
از خونه ی احمد اومدم بیرون و عزمم رو جزم کردم تا دوباره کنکور بدم
این سری کتاب های بیشتری رو دور و بر خودم ریختم و پیش خودم میگفتم امکان نداره دیگه قبول نشم
باز هم یک سال تلاش بی وقفه داشتم
سعی کردم از لحظه لحظه هام استفاده کنم تا اینکه کنکور دادم و این سری قبول شدم اونم کجا سوره
داشتم بال درمیاوردم از خوشحالی
دیگه فکر میکردم یه پا حاتمی کیا شدم برای خودم
تصمیم گرفتم دوباره برم سراغ احمد
تو راه از خوشحالی ادای نوید محمد زاده رو درمیاوردم
وقتی همه زندگیت میشه یه کنکور
دو سال عمرمو پاش گذاشتم
اصلا نمیفهمیدم چی دارم میگم و نفهمیدم چه جوری رسیدم دم خونه احمد
وقتی احمد در رو باز کرد پریدم جلوش و گفتم
قبول شدم خوشحالم احمد
ایشالله قبولی قسمت عمه ات
ادامه دارد...
  • اقای ‌ میم
خودم احساس میکنم دوست داشتنی تر شدم ولی نظر شما رو نمیدونم:)
  • اقای ‌ میم

وظیفه

۲۳
دی
وقتی خودت و راهی که میری رو باور داشته باشی اون زمان از تشویق های بقیه هم لذت میبری ولی وقتی راهت رو باور نداشته باشی میشی بازیچه این و اون
مثل بازیگری که هدفش از بازی تو یه فیلم برنده شدن سیمرغ باشه و شاید به اون سیمرغ هم نرسه ولی یه بازیگری نقشش رو خوب بازی میکنه حالا اگه سیمرغ هم بهش رسید لذتش رو میبره اگرم نه که اون به وظیفه اش عمل کرده
  • اقای ‌ میم

من کسی رو میشناسم که تو گرونی به نظام حمله میکرد و زمان شهادت سردار سلیمانی و حمله موشکی سپاه به پایگاه نظامی عین الاسد استوری میزد عمار داره این خاک

مردمی رو میبینم که به روحانیون فحش میدن و بعد نماز میخونن یکی هم نیست بهشون بگه لامصب اون نمازی که میخونی ستون اصلی دینی هستش که همین روحانیون مبلغش هستن

قابل درک نیستن برام


  • اقای ‌ میم
تو بخش پرسش و پاسخ حرم مطهر رضوی یه حاج آقایی داشتن درباره اهمیت شرایط برامون توضیح میدادن
گفتن که داعش انسان های بی گناه رو میبستن جلوی ماشین تا ازشون به عنوان سپر انسانی استفاده کنن.
حالا حکم شرعی اینجا چیه؟
اینه که ما تیراندازی کنیم حتی اگه اون افراد بی گناه کشته بشن
چرا؟
چون اگه به بهانه کشته نشدن یه نفر تیراندازی نکنیم ممکنه یه شهر تسخیر بشه و تعداد خیلی بیشتری کشته بشن
این مسئله رو مطرح کردم تا بگم اون دوستانی هم که از سپاه دفاع میکنن از کشته شدن هم وطن هاشون ناراحتن ولی فرقشون با اون عده ای که به عمد یا از روی ساده لوحی به سپاه حمله میکنن اینه که شرایط رو درک میکنن و میدونن سپاه بازوی امنیتی کشوره و نباید در برابرش ایستاد و تضعیفش کرد چون اونوقت خودمون امنیت نداریم
البته که سپاه ما با این چیزها تضعیف نمیشه

+به دلیل اهمیتی که این پست داره امشب داستان رو نمینویسم
  • اقای ‌ میم

غیرتم

۲۲
دی
تو سربازی به خاطر سختی هایی که داره خیلی ها سیگاری میشن.
من هر وقت وسوسه میشدم برم سمت سیگار یاد مادرم میوفتادم که با چه نگرانی ای من رو راهی میکرد به خاطر همین هیچ وقت سمتش نرفتم
  • اقای ‌ میم